تبلیغات
انجمن تئاترسازمان بسیج هنرمندان استان مازندران - theaterbassij/نیاز بشر به هنر نمایش از نخستین آفرینش ها تاكنون

نیاز بشر به هنر نمایش از نخستین آفرینش ها تاكنون

شاید به تعداد همة تعریف كنندگان فرهنگ و هنر بتوانیم، از هنر تعریفی ارائه دهیم، واقعیّتی است و دشوار است وقتی بخواهی در رابطه با این واژه به عوامل مؤثّر در آفرینش و خلق نخستین ها در تاریخ بپردازی، بالاجبار باید از نیاز بگویی كه اساس خلق و كشف هر پدیده ای است و  مهمّ ترین دغدغة قلم ادا شدن حقّ مطلب است كه در این كنكاش امیدوارم ضمن وفاداری به تاریخ، عوامل مؤثّر در این محرّك اوّلیّه را بیابم.

آدمی را نیازهایی است. برخی دانشمندان نیازها را طبقه بندی هم نموده اند و حتّی اصل تقدّم هم بر سلسله مراتب نیازهای طبقه بندی شده خود، ذكر نموده اند كه البتّه مورد نقد است،  امّا آنچه مسلّم است و همگان در مورد آن اتّفاق نظر دارند، وجود نیازهای ابتدایی و برتر است كه بشر در تلاش جهت برآورده شدن آنها،  به نوعی ادامة حیات می دهد.

می گویند: آغاز نمایش در هر سرزمینی را باید در آداب، رسوم و مناسك مذهبی همان قوم و در فعّالیّت های انسانی برای تاریخ بقا جستجو كرد و از سویی در  تعریفی از  تئاتر هم آمده است: تئاتر رسمی آیینی است و همانند هر رسم آیینی دیگر باید دارای هدفی باشد و روش خاصّی را برای رسیدن به این هدف داشته باشد. اگر اصالت این روش حفظ نشود،  انگیزة اصلی این مراسم كه شاید بتواند به طور خلاصه آن را دست یافتن به یك مرحلة خاصّ آگاهی نامید،  ویژگی خود را از دست می دهد. با دقّت در هر دو نگاه، به یك موضوع می رسیم و آن نگرش اندیشمندان و صاحب نظران نسبت به ریشة هنر نمایش است كه، گویای تلاش انسان به نیازی برتر است. ضمن احترام و تقدیس این نگرش،  از دیدگاه نقد می گوییم كه انحرافات پدید آمده از مقولة نمایش، هیچ توجیهی بر تثبیت یك نظریة كاملاً ایده آل ندارد؛ هر چند  اعتقاد داریم كه جهت گیری ها در راستای ضمیر و فطرت پاك بشری است كه تلألؤ آن در هنر نمایش به ظهور می رسد، امّا منكر افراط و تفریط در طرح موضوع نمی شویم ؛ به عنوان مثال دو نمونه را ذكر می كنیم: امیر مسعود غزنوی، در سدة پنجم ق، در یك مجلس بزم دستور داد كه مطربان و مسخرگان را سی هزار درم دادند. همچنین در اوایل سدة نوزدهم، تئاتر در فرانسه كه خانة اصلی درامای1 اروپا بود، چیزی جز سرگرمی، آن هم به صورت رومانس2 و یا ملودراما3 نبود. اسكرایب 4 محبوب ترین دراماتیست این دوره، به علّت هراس مردم از روبه رو شدن با واقعیّت و با توجّه به جنبة تجاری مسأله، از صحنة تئاتر برای بیان مسائل حقیقی روز استفاده  نمی كرد؛  بنابراین  به این نتیجه می رسیم كه رویكرد دست اندركاران تئاتر بدان، همیشه مقدّس،  هدفمند و آرمانی نبوده است.

از انسان بدوی شروع می كنیم و نیاز آنها را در رابطه با پدیدة نمایش، مورد بررسی قرار   می دهیم. انسان بدوی می پنداشت محیط اطرافش زنده و دارای نیازها و احساساتی مشابه انسان است، یعنی باور داشت كه كوه،  دشت، خاك، باد، دریا، جنگل، درخت و گیاه زنده هستند، می توان با آنها صحبت كرد و یا بر آنها اثر گذاشت. آدم بدوی در پوست حیوان دیگری می رفت و حیوانات دیگر را به شكارگاه می كشاند، با پایكوبی پرهیجان، از آسمان تقاضای ابری می كرد  كه برایش باریدن را به ارمغان آورد. او بدان امید كه بر باروری زمین افزوده شود،  با آهنگی موزون و با پیچ و تاب دادن به بدن،  حركات و حالاتی شبیه رشد دانه و سر بر آوردن از خاك را به نمایش می گذارد. بشر اوّلیّه برای هر یك از عناصر این جهان خدایی تصور می كرد: خدای باد، آب، آتش، خورشید، زمین و .... او هنگامی كه جادوگر قبیله،  نقابی به چهره می زد و خود را به شكل خدای مورد نظرش در می آورد،  به پایكوبی و ستایش می پرداخت؛ چرا كه واقعاً تصوّر می كرد یكی از خدایان در برابرش قرار گرفته است. انسان بدوی به مرور یاد گرفت كه مانند جادوگر قبیله، نقابی به صورتش بزند و حركاتش را تقلید نماید، پس در آغاز فصول (بهار، تابستان ، پاییز، زمستان) به هنگام كاشت و برداشت و یا در قطحی و خشكسالی، با نقاب زدن و یا نقّاشی بر صورت و بدن خود و انجام حركات موزون جمعی،  به اجرای مراسم نمایشی می پرداخت تا بدین وسیله تقاضای خویش را توسّط این «زبان خاص» به عوامل گوناگون طبیعی بفهماند.

به خوبی روشن است كه انسان بدوی به دنبال رفع نیاز بوده است؛ اگر چه بارقه هایی از نگرش به نیاز برتر هم وجود دارد. تصوّر خدایی كردن از عناصر طبیعی، ارضای نیازی است كه چندان ابتدایی هم نیست، یعنی نیاز زیستی نیست، برای معیشت هم نیست؛ اگر چه همة تلاش ها به منظور ادامة بقا است، امّا به نوعی از نقطة واحد یا تصّور نیروی برتر سخن می راند كه عطش وی را به معنویّت نشان می دهد كه فطرت بشری ایجاب می كند. در این زمینه می توان نمونه های فراوانی را  از مراسم مذهبی نمایشی كه در جوامع مختلف وجود داشته، ذكر نمود؛ از جمله رقصی موسوم به‌« رقص بوفالو» كه توسّط سرخ پوستان میسوری انجام می شد، یعنی زمانی كه سرخ پوستان احتیاج به گوشت داشتند، شروع به اجرای رقصی می كردند كه ممكن بود روزها طول بكشد. این رقص ها تا زمانی كه خدایان به ندای آنها پاسخ می دادند و خبر می رسید كه گلّه های بوفالو در اطراف دیده می شوند، ادامه می یافت.

ارسطو ریشة نمایش را در تحوّل «آوازهای دیت رامب» می داند و بسیاری این نظر را پذیرفته اند.  آوازهای دینی رامب سرودهای جمعی بود و در جشنوارة دیونیزوس (خدای شراب و حاصلخیری تاكستان) خوانده می شد. در سدة ششم پیش از میلاد، آقای تسپس7 با جدا شدن  از گروه همسرایی، به سرودها جنبة مكالمه و سؤال و جواب داد. همین نگاه مقدّس یونانی ها به خدای اساطیری شان، یعنی دیونیزوس براساس نیاز بود چرا كه عمده ترین ثروت یونانی ها شراب است و به همین دلیل نزد آنان  اهمّیّت خاصّی دارد. بدیهی است  مطرح كردن مسألة نیاز و پدید آمدن حتّی مقدّس ترین مراسم ها  از اعتبار و هویّت آن نمی كاهد.

در یونان باستان، هزینة اجرای نمایش ها بر عهدة حكومت و شغل بازیگری مقدّس بود، امّا در روم كه خاستگاه یگانة هنر نمایش، یعنی« پانتومیم» بود، بازیگر نمایش را «گرجه» یا گله و رمة گوسفندان می نامیدند. بازیگر نمایش در روم جایگاه اجتماعی خوبی نداشت و از داشتن بسیاری از حقوق اجتماعی، مانند: شغل و سهم ارث، به جز یك سهم محروم بود! اوهیچ كس را،  حتّی اگر بزرگ ترین خطاها را مرتكب شده بود، نمی توانست به دادگاه بكشاند. با  این شرایط نامساعد برای بازیگری، جالب است بدانیم كه تماشاگر رومی از 365 روز، 176 روز به تماشای تئاتر می پرداخت، امّا كدام تئاتر؟! نمایش گلادیوتورها8 و مبارزة ایشان با حیوان كه تنها شرط زنده ماندن بردگان بود یعنی جنبة سرگرمی تئاتر برای رومی ها مهمّ تر بوده است؛ هر چند نمی توان  منكر تلاش آنان در ایجاد 125 تماشاخانه در سراسر جهان؛  از جمله در انگلستان، پرتقال، آمریكا و آسیای صغیر شد.

به هر حال تاریخ نمایش رومی ها و مراسم خاصّ آنها هم چیزی جز شوخی ها و فحش های ركیك و خشن روستایی است9 و اگر تحوّلی هم در تماشاخانه ها می بینیم، تقلیدی است كه رومی ها از یونانی ها داشتند. با مقایسة تئاتر یونان  با روم باستان،  به این نكته می رسیم كه نگاه همة جوامع به تئاتر، آرمانی نیست.  نوع نگاه تماشاگران هم فرق می كند، یك جا معنویّت و تقدیس را می بینیم و در جای دیگر لذّت و سرگرمی! یونان و روم دو نگاه متفاوت به نمایش داشتند.

یونانی ها می خواستند خدایان حامی اشان باشند؛ از این رو گروهی آوازه خوان  كه آنها را « كر» می نامیدند، در اطراف محراب گرد می آمدند و  به افتخار خدایانشان آواز می خواندند كه این آوازهای دسته جمعی یا كر، بعدها  نام  « تراژدیا»   به خود گرفت. خدایانی كه مردم یونان باور داشتند، دارای خصوصیّاتی كاملاً تئاتری بودند: آنها شادمانند، زود خشمند، كینه توزند، جنگ طلبند، بخشنده اند، بی رحمندو بوالهوس اند، امّا رومی ها كه پس از نان، دوّمین مشغلة فكری اشان نمایش است، نمایش را به عنوان غنیمت جنگی به روم بردند و تنها هدفشان سرگرمی بود.

با ظهور مسیح وسقوط امپراطوری روم در 474 م و مخالفت مسیحیان با نمایش های رومی و با پذیرش مذهب مسیح توسّط كنستانتین، قیصر روم، نمایش ممنوع اعلام شد؛ اگر چه تا نیمة دوّم سدة دهم میلادی نمایشی نداریم،  امّا بازی هایی، مانند: بندبازی، اكروبات و پانتومیم سرگرمی مردم بود. با این مقدّمه به این نتیجه می رسیم كه نمایش وسیله ای  مناسب و عامل ارتباطی خوبی است. بعدها می بینیم  مسیحیّت كه نخست با نمایش مخالف بود و  با ظهورش تماشاخانه ها ویران و متروك شد و با مجازات های سنگین كوشید اشخاص را از گرویدن به هنر نمایش برحذر دارد، پس از چندی بدان روی آورد و نمایش را در خدمت خویش می گیرد. از این پس شاهد نمایش های سایكل و غیرسایكل هستیم، یعنی نمایش در خدمت مذهب برای پیشبرد اهداف كلیسا و در جهت ترغیب مردم بی سواد برای حضور در كلیسا و علاقه مند كردن آنها به تعالیم مذهبی، به كار گرفته می شود.

نمایش در هند، چین، ژاپن و ایران نیز ریشه در آداب و مناسك مذهبی و اجتماعی دارد، امّا همان مسألة نیاز و نوع نگاه كشورها با مقولة نمایش متفاوت است. در هند خدای ویشنو  بدی ها را فرمان می دهد تا صنعت نمایش را به آدمیان بیاموزند. حماسة بزرگ رامایانا و مهابهاراتا منبع داستان های نمایشی عروسكی هند است. از زمان حملة مغولان به چین، در آنجا  نیاز به نمایش و حركت اصلی به سمت آن،  به اوج خود می رسد. نمایش ژاپنی نیز ریشه در فلسفه، مذهب و آیین های اجتماعی دارد و دو جشنواره،‌ یكی در یادبود مردگان و دیگری در روز تولّد بودا برگزار می شود. در تئاتر ژاپنی نیز تحت تأثیر نمایش، تغییراتی در صحنه ایجاد و با بكار گرفتن همزمان عناصر رئالیستی و نمادین، نمایشی واحد ارائه می گردد. نمایش های نو، ویژة طبقة اشراف و مضامین و موضوعات سنگین است؛ برخلاف آن نمایش های كابوكی17، به نوعی ملودرام شبیه است. و این نگاه ژاپنی ها، گویای نیاز طبقات مختلف و اقشار اجتماعی و تبعیض است.

هر چه تاریخ را ورق می زنیم، به فراز و فرودهایی می رسیم كه همة آنها تابع نیازهای اجتماعی فردی است. با وقوع رنسانس  تحوّلی در درام به وجود می آمد؛ چرا كه بشر صنعت چاپ و سپس تأسیس چاپخانه ها را  به ثبت رساند. در اینجا لازم است به مهمّ ترین واقعة نمایشی دورة الیزابت اشاره ای داشته باشیم: در آن دوره دلقكان و بازیگران ایتالیایی از روستایی به روستای دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر می كردند و هر جا كه می رسیدند كوله بارشان را بر زمین می گذاشتند و در میدان یا محلّ پررفت و آمدی، بساط نمایش را می گستردند و با نمایش های خنده آور (كمیك) و انجام آكروباسی، تماشاگران را سرگرم می نمودند. نكتة جالب توجّه این بود كه سپاهی از فروشندگان دوره گرد پا به پای این كمدین ها بودند. هر جا بساط نمایش گسترده می شد، آنها هم با جملات زیبا، گیرا و كمیك، جلب مشتری می كردند. درسدة شانزدهم، حتّی عطاران و داروفروشان هم می آمدند، دندانسازها هم با انبر می آمدند و به مرور از تجمّع این افراد، گروه ها و بنگاه های تئاتری به وجود آمد.همچنین نمایش هایی كه در تئاترهای خصوصی اعیان و اشراف،  روی صحنه می آمد، توسّط این گروه ها و با نیّت تمسخر، باردیگر اجرا می شد. نام این شیوة خاص «كمدیا دل آرته» بود. بازیگران چنین نمایش هایی، به صورت دوره گرد باقی ماندند و از این شهر به آن شهر می رفتند و اگر از بدشانسی اسبشان را از دست می دادند ، خودشان به نوبت كشیدن گاری را به عهده می گرفتند.

ازسدة هجدهم میلادی به بعد شاهد گسترش هنر نمایش هستیم. جنگ های استقلال طلبانه  میان آمریكا و انگلیس ونیز انقلاب فرانسه، زمینه را برای نهضت ادبی و هنری به نام‌« رمانتیسم» آماده نمود و برای نخستین بار حامیان پرشوری از طبقة متوسّط پیدا كرد  و بازیگری نیز با شیوه های ایده آل تری تحوّل یافت. در سده های نوزدهم و بیستم میلادی تحوّلات اجتماعی، سیاسی خاصّی؛ از جمله ظهور و سقوط ناپلئون بناپارت ، وحدت آلمان، سقوط پاریس توسّط بیسمارك ، برقراری جمهوری در اسپانیا، انحطاط اخلاقی و طبقاتی اشراف، رشد بورژوازی در سدة نوزدهم وسرانجام ظهور دو مكتب رمانتیسم و ناتورالیسم25 به چشم می خورد  كه نمایش هم جزئی از این تحوّلات است. رمانتیسم و ناتورالیسم طبق  نیاز سدة نوزده،  خواستار طرح جنبه های گوناگون زندگی، توأمان نشان دادن زشتی و زیبایی، رجوع به طبیعت انسان و نشان دادن هر چه كه وجود دارد، بودند.  

در سدة بیستم كه بهتر است آن را « قرن مكاتب » بنامیم، به یك باره شاهد پیدایش ده ها مكتب نمایشی هستیم.در این قرن دیگر كشورها از انحصار چند كشور اروپایی در آمده اند و می خواهند در قالب معیارهای خودشان حرفی بزنند،  به همین دلیل با مكاتبی،  چون:  اكسپرسیونیسم در آلمان، كنستراكتیویسم در شوروی، ابزوردیسم در فرانسه، نمایش های آیینی و تجربی در لهستان، نمایش های مردمی و خیابانی در آمریكای لاتین و نمایش های موزیكال در برادوی نیویورك روبه رو هستیم.سدة بیستم را بهتر است قرن جنگ ها ،مبارزات و استقلال طلبی ها و تغییرات عمده در جهان سیاست، اقتصاد و جغرافیا بنامیم. وقتی می گوییم قرن جنگ ها (جنگ اوّل و دوّم جهانی) بالطّبع تأثیر آن را در فلسفه ، سیاست ، اقتصاد و هنرنیز نمی توان نادیده انگاشت،  امّا آنچه بسیار رنج آور است،  از دست دادن هویّت انسان هاست كه علی رغم اعلامیّه های حقوق بشر و پیدایش جنگ سرد دیگر اهمّیّتی ندارد29 و شاید تلاش نویسندگان این قرن، انعكاس این درد عظیم است. قرن ماشین، اتم، ارتباطات و ...؛ اگر چه همه از رشد سریع تكنولوژی می گویند، امّا به  موازات آن، با فراموشی انسان ها روبه رو هستیم. در این قرن ظلم و بی عدالتی بیداد می كند.آدمی در دنیای ماشین زده، ابزاری است كه هر چه به سرعت ماشین و ماشین زدگی می افزاییم، به سوی انحطاط اخلاقی و فكری و در یك كلمه حیوانی شدن و از ضمیر پاك فاصله گرفتن، پیش می رود.  

این بحث را با جملاتی از خانم پروانه مژده در رابطه با تغییر ارزش به پایان می رسانم:«تزلزل ایمان مذهبی و افكار فلاسفه ای،  مانند نیچه   در دهة 1890 جنگ جهانی اوّل، حكومت یكّه تاز و دیكتاتوری استالین، سبعیّت هیتلر و جنگ دوّم جهانی،  زندگی پوشالی جوامع ثروتمند اروپایی غربی و آمریكا در برابر عصیان مردم عادی، تمامی ارزش ها را به هم می ریزد،  با معیار ارزش ها، سنّت ها از بین می رود. همچنین به تدریج واكنش های عاطفی فرد كه توسط فروید  طرح گردیده بود، رنگ عصیان به خود می گیرد و بانگ اعتراض جیمی پورترها ، این جوانان خشمگین فریب خورده و مستأصل پس از جنگ جهانی دوّم به گوش می رسد كه هنوز از آرمان های خوب صحبت می كند». در یك جمع بندی كوتاه از آنچه گفتیم نمایش نیاز تمامی جوامع بشری بوده و هست. جوامعی آن را به عنوان نیاز برتر قلمداد نموده و جوامع دیگر آن را به عنوان سرگرمی و تفنّن پذیرا شده اند.  آنچه مهمّ است عرصة نمایش است كه علی رغم اوج و فرودها و دوران فترت و خاموشی، هیچ گاه با عدمش مواجه نبودیم و به نوعی تبلور تفكّر و اندیشة اجتماعات مختلف است. ریموند ویلیامز می گوید: «در حال حاضر این معنا متداول ترین معنای فرهنگ است؛ فرهنگ یعنی موسیقی، ادبیّات، نقّاشی، مجسّمه سازی، تئاتر و فیلم... ».

باید بدانیم تا زمانی كه بشر وجود دارد،  علی رغم همه تنگاها، او دارای فرهنگی است و تا زمانی كه نام فرهنگ بشری را به زبان می آوریم،  نام تئاتر را خواهیم داشت و در كلامی می گوییم: وقتی صحبت از فرهنگ می كنیم، نمی توانیم از نیاز برتر سخن نگوییم.

 

ومن ا.. التوفیق

محمد رضا امیرخانی